آندره گرین در 12 مارس 1927 در قاهره مصر متولد شد. او نوزده
سال نخست عمر خود را در مصر گذراند بعد از آن به خاطر بیماری خواهرش مجبور شدند به
فرانسه سفر کنند سفری که زمینه ساز روانکاو شدن او شد. در 1946 وارد دانشکده پزشکی
پاریس شد و در 1953 به عنوان یک روانپزشک فارغالتحصیل گردید. در 1965 پس از اینکه
دوره آموزشی روانکاوی اش را به اتمام رساند به عضویت جامعه روانکاوی پاریس در آمد
جامعه ای که از 1986 تا 1989 ریاست آنرا به عهده داشت. از افتخارات دیگر پروفسور
گرین می توان به نائب رییسی انجمن بین المللی روانکاوی از 1975 تا 1977 اشاره کرد.
همچنین وی از 1979 تا 1980 استاد کالج دانشگاه لندن بود. او رابطه نزدیکی با اعضای
جامعه روانکاوی بریتانیا داشت و از جمله اینکه دوست نزدیک روزنفلد روانکاو شهیر
کلاینی بود دوستی که تا آخر عمر روزنفلد ادامه یافت.
پروفسور گرین در سن 84 سالگی در 22 ژانویه 2012 در پاریس در
گذشت. از او 30 کتاب و مقاله های متعددی در زمینه نظریه و کاربست آن در روانکاوی و
نقد روانکاوانه فرهنگ و ادبیات به جا مانده است که بسیاری از آنها داری ترجمه
انگلیسی است. متن پی دی اف این مقاله را که توسط گروه پی اس ایران تهیه شده است در ادمه مطلب بیابید.
سال 2012 سالی بود که جامعه روانپزشکی و روانشناسی یکی از چهره های منقد و دگراندیش خود یعنی دکتر توماس استفن ساس را از دست داد، تلفظ آن /ˈsɑːs/ sahss است. این اندیشمند، در پانزدهم اپریل 1920 در بوداپست مجارستان به دنیا آمد، در 1938 به امریکا مهاجرت کرد و در همان جا در هشتم سپتامبر 2012 در سن نود و دو سالگی درگذشت. او عمر خود را به عنوان یک استاد دانشگاه ایالتی نیویورک صرف انتقاد از پایه های اخلاقی و علمی روانپزشکی معاصر و نظام بهداشتی ـ درمانی جامعه کرد.
کتاب افسانه بیماری روانی در 1960 و تولید دیوانه 1970 ساس به ساختار روانپزشکی و روانشناسی معاصر انتقادهای جدی وارد کرد. به عنوان نمونه او در افسانه بیماری روانی بر این باور است که بیماری روانی و طبقه بندی های تشخیصی روانپزشکی بیشتر از انکه راه گشا باشند خود مشکل زا هستند. او روان را مقوله ای غیر جسمانی می دانست و اختلال در آنرا پیامد گرفتاری ها و مشکلات زندگی می دید. او شیوه برخورد روانپزشکی با این مشکل ها را نه تنها درمانبخش نمی دانست بلکه مشکل آفرین قلمداد می کرد .

نامه انيشتين به فرويد:
آقاي فرويد عزيز آيا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتي براي بشريت وجود دارد؟ چرا بايد انسانها اين طور بي رحمانه همديگر را بكشند؟ چرا تمام كوششها براي يك صلح پايدار به شكست منجر شده است؟
چرا انسانها اين قدر خون خوار وبي رحم هستند؟ چرا مردم اجازه مي دهند ديكتاتورهاي جاني وديوانه از احساسات آنان سو استفاده كنند وآنان را تا مرز جنون وكشتن همسايگان خود به كار ببرند؟
آيا هدايت رشد روان انسان در جهتي كه توان مقابله با جنون نفرت ونابودي را داشته باشد امكان پذير است؟
گاهی خواهر یا برادر می خواهد که برادر یا خواهر نوزاد خود را در آغوش بگیرد در چنین مواردی یک مادر عاقل به هیچ وجه نباید بار مسوولیت را بر گردن فرزند خود بیندازد، بلکه خودش نیز در آن نزدیکی می ماند که اگر لازم شد کودک خود را به آغوش امنش بازگرداند. به طور حتم یک مادر دانا فرض را بر این نمی گذارد که جای بچه اش در آغوش دختر یا پسرش امن تر است. من مراجعانی را می شناسم که خاطره آغوش برادر یا خواهر کوچکترشان مانند احساسی ناجور و کابوسی ناامن سراسر عمرشان دست از سرشان برنداشته است. در این کابوس ها هر لحظه ممکن است که کودک از بغل خواهر یا برادرش بیفتد اینگونه است که کودک ترسان همشیر خود را بیشتر در بغل می فشارد تا سقوط نکند{کاری که چشم می کند ابرو نمی کند}
دی دبلیو وینی کات روانکاو شهیر بریتانیایی
هانا سیگل از بزرگترین روانکاوان بریتانیایی و یکی از شارحان اصلی نظریه ملانی کلاین است. در ادامه زندگی نامه او که توسط مدیر وب سایت پی اس ایران (احمدرضا محمدپور) ترجمه و گردآوری شده است می آید.
من در این باره در مقاله سرخوردگی نوشته ام- "داستان آدم و حوا و شیطان"(سی گل 2000) بر اساس بهشت گمشده میلتون است. در این مقاله من با جزییات در این مورد بحث کرده ام.- منظور من ارتباط میان همه توانی و روانرنجوری است – و تفاوت های میان افسانه شیطان و آدم و حوا کشف کرده ام. افسانه آدم و حوا سرخوردگی افسرده واری است که در واقع خلاقانه است- شما باید بهشت را تسلیم کنید تا زنده بمانید.- و میلتون در واقع می گوید که " شاید هبوط انسان چیز خوبی برای ما بوده است." این سرخوردگی به آنها زندگی داده است – اشتیاق به کار به زندگی و زادولد- در حالی که در افسانه شیطان اگر او شماره یک نبود هر چیزی نابود شده بود. او دنیایی را در ذهن خود خلق کرد که او شماره یک در جهنم شد به جای آنکه شماره 2 در بهشت باشد. Psychoanalyst- Hanna Segalمطلبی در مورد دکتر سعید شاملو که توسط یکی از کاربران به نام وحید برای ما فرستاده شده است و گویا در سایت انجمن روانشناسی ایران به نشانی http://iranpa.org/Portal/Default.aspx?tabid=418 نیز موجود است با سپاس از وحید عزیز.
دكتر سعید شاملو، بنیانگذار روانشناسی بالینی ایران، در سال ۱۳۰۸ در ملایر چشم به جهان گشود. پس از طیّ دوران دبستان و دبیرستان برای ادامة تحصیل به کشور امریکا رفت. در آنجا در دانشگاه جورج واشنگتن، دانشگاه ایالتی واشنگتن و دانشگاه ایلینویز به دریافت درجات کارشناسی، کارشناسیارشد و دکتری در روانشناسی بالینی و فوقدکتری در رواندرمانی نایل آمد. سپس در امریکا دو سال با سمت استادیاری به تدریس پرداخت و نیز در بخش روانپزشکی بیمارستان ایلینویز بهعنوان روانشناس بالینی بخش، به فعالیت پرداخت.
پس از بازگشت به ایران، از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ در دانشکدة پزشکی شهید بهشتی (دانشگاه ملّی ایران) به تدریس و تحقیق و فعالیت بالینی پرداخت. از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۷۳ در دانشگاه تهران، سپس دانشگاه علوم پزشکی تهران با سمتهای استادیاری، دانشیاری و استادی به تدریس و تحقیق و ارائه خدمات بالینی اشتغال داشت. در سال ۱۳۷۳، گروه روانشناسی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی را تأسیس کرد و از آن سال استادی و مدیریت همان گروه را بر عهده داشت.

اندیشه های نیچه در قالب گزین گویه هایی ارائه شده است که همین سبک ارائه هم روشنگر و هم ابهام آفرین بوده است. بی تردید پیامبر دانستن نیچه سخنی ضد نیچه ای است هر چند او در اواخر عمر بین شطح(به همان تعبیر ابن عربی یعنی سخنی ناموزون که به گوش سنگین آید) و هذیان تبدیل به مسیح شدن آونگ وار در نوسان بود. با این وجود اهمیت او نه از حیث خنک شدن دل منور فکران محجور بلکه از این بابت که او یک آغاز گر است و به قول خودش لشکر کشی بدون دود و باروت به کشور اخلاق به معنای لوس مسیحی اش می کند و از این منظر که او پایه های جهان بینی و فلسفه موجود در زمان خود را به لرزه در آورد و از همه مهمتر او مفهوم ناخودآگاهی را به روشنی مطرح کرد. اهمیت دیگر او به نظر ما مشارکتی بود که در رواندرمانی تحلیلی از نوع روابط با آبجکت انجام داد. اینکه سلف دارای مکانیت نیست و در واقع ما با یک سلف زمانمند مواجهیم از نظرهای پیشگام نیچه است. در ادامه خلاصه ای از کتاب فریدریش نیچه و گزین گویه هایش ترجمه پریسا رضایی و رضا نجفی نشر: مروارید آمده است مطالعه این کتاب را به تمامی کاربران توصیه می کنیم. از خانم ها حیدری و فرجی که در خلاصه سازی و تایپ این گزیده مشارکت کرده اند سپاسگزاری می کنیم.
« ژان ژاک روسو » فیلسوف و نویسنده بزرگ فرانسوی در ۲۸ ژوئن ۱۷۱۲ در شهر « ژنو » سوئیس متولد شد و در شب دوم ژوئیه ۱۷۸۷ در قصر « آرمی نوویل » در حوالی پاریس در گذشت.«ژان ژاک» اندکی پس از تولد مادر خود را از دست داد و اقوامش از او پرستاری کردند. پدرش ساعت ساز بود و تا ده سالگی از او مواظبت می کرد و کتاب های زیادی را برای مطالعه در اختیار وی می گذاشت تا قوای عقلی و فکری او پرورش یابد. «روسو» علاقه زیادی به کتاب « زندگی مردان بزرگ » اثر « پلوتارک » داشت. پس از چندی پدر روسو ..... منبع:http://omid-adabiat.mihanblog.com/post/93
