///// سخن روز   /////////////////////////////////



///// منوی اصلی   //////////////////////////////

کاربر گرامی، ضمن خوش آمد گویی به شما از طرف گروه پی اس ایران؛ برای استفاده از امکانات سایت لازم است عضو آن شوید. لطفا پیش از عضویت، قوانین سایت را به دقت مطالعه فرمایید.

◊ صفحه اصلی ◊ قوانین سایت ◊ عضویت در سایت ◊ تماس با ما ◊ نقشه سایت ◊ RSS v2.0


///// پنل کاربری   ////////////////////////////////



بازیابی رمز عبور ... ؟
ثبت نام در سایت ... ؟


///// آخرین مطالب   /////////////////////////////



    ///// برترین مطالب   /////////////////////////////



    ///// نظر سنجی   ///////////////////////////////



    ///// سایت های مفید   /////////////////////////

    گروه پی اس ایران از تبادل لینک با سایت های مرتبط استقبال می کند.

    » انجمن جهانی روانکاوی
    » ملانی کلاین تراست
    » جامعه بالینت
    » لکان دات کام
    » سایت نیلسون روانشناسی دین
    » انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران
    » انجمن روانشناسی ایران
    » انجمن روانکاوی بریتانیا
    » فدراسیون جهانی آموزش روانکاوی
    » فدراسیون جهانی رواندرمانی
    » فدراسیون اروپایی رواندرمانی تحلیلی
    » بالبی سنتر
    انجمن بریتانیایی رواندرمانی و مشاوره
    » زیر شاخه های انجمن روانشناسی امریکا
    » گروه امریکایی انجمن رواندرمانی
    » جامعه رواندرمانگران تاویستوک
    » انجمن رواندرمانی امریکا
    » جامعه پژوهش در رواندرمانی
    » روانشناسی وجودی
    » انجمن انسانگرایی امریکا
    » انجمن انسانگرایی بریتانیا
    » انستیتو ویکتور فرانکل
    » کن ویلبر
    » سایت نیلسن روانشناسی دین
    » سایت آلبرت الیس
    » کاریزما مشاور
    » انجمن فارسی سره


    ///// بایگانی مطالب   ///////////////////////////

    • 0
    درآمدی مختصر بر اندیشه های نیچه

    نیچه و بنیانهای فرهنگی مغرب زمین

    هرگاه سخن از نیچه و غرب به میان آمده آنچه برای بحث یا بررسی مرجح دانسته شده نه دیدگاههای نیچه درباره غرب که در واقع تاثیر وی ازفرهنگ و تمدن مغرب زمین بوده است. تاثیری که نیچه دربرآمدن روان شناسی جدید، اگزیستانسیالیسم و دیدگاه پست مدرنیسم داشت و یا بهره ای که فاشیسم از اندیشه های او برگرفت و به طورکلی وامی که بیشتر اندیشمندان شاخه های علوم انسانی به او دارند، چنان است که می توان نیچه را یکی از معدود آفرینندگان فرهنگ جدید غرب دانست. با این همه بررسی دیدگاههای نیچه درباره غرب و نهادهای آن می تواند پیش درآمدی بر این مهم پنداشته شود. آنچه در ابتدا می باید تاکید گردد، این است که نیچه به ندرت از غرب به عنوان کلیتی واحد وپدیده ای منسجم یاد کرده و بیشتر به تفکیک بین ادواری خاص و همچنین جریان های ناهمگونی در بطن مغرب زمین قایل بوده است.برای نمونه عصر زرین تاریخ غرب برای نیچه محدود و منحصر به چند دوره نادر است و جدای از این اعصار خاص که تمدن غرب در کمال شکوفایی بود نیچه دیگر ادوار تاریخی غرب را دچار انحطاط می شمارد و همچنین او در تمامی ادوار تمدن و فرهنگ غرب چه به هنگام رونق و شکوفایی و چه در زمان انحطاط  دو روح و جریان متفاوت برآمده از مغرب زمین را تشخیص می دهد.

    نیچه تمامی ویژگیهای فرهنگی سالم را که برای فرهنگ غربی آرزومند بود در یونان باستان متحقق
    می دید. به باور او یونانیان باستان این مردم زیرک به راز بی رحم زندگی و سرشت تراژیک هستی
    پی برده بودند و آگاهانه از همین روی سرنوشت و زندگی را به همان شکلی که هست پذیرا شده و به آن آری گفته بودند. یونانیان باستان در وجود خود نیروی حیات را حفظ کرده و مفهوم راستین سرخوشی و شادمانی ، آزادگی و دلاوری را دریافته بودند. بزرگترین مزیت یونانیان در آن بود که به هنگام به فلسفه پرداختند یعنی نه درزمان تیره ورزی که در اوج پختگی اندیشه و دوره خوش باشی و به هنگام نیز میدانستند که در چه زمان باید از دام فلسفه بیرون جهید.

    نیچه درجای دیگر مسیحیت و الکل را دو مخمر بزرگ اروپایی می داند که تبهکارانه مردم آلمان را به فنا برده است، نیچه اخلاق مسیحی را رواج دهنده ضعف و پستی و نابودکننده خواست قدرت ارزیابی
    می کند و باوردارد که امپراتوری روم باستان نه توسط بربرها که به وسیله مسیحیت نابود شد و با این اختراع بود که یهود مغلوب انتقام خود رااز روم فاتح باز ستاند

     

    خط سیر های حیاتی و چشم انداز های شناخت در اندیشه ی نیچه

    همه ی اندیشه های نیچه، جریانی آرام و ملایم ندارند. حتی شمار اندکی از آنها هستند که می غرند و به هیاهو در می آیند. اما بیشتر این اندیشه ها با قاطعیتی آشکار پا پیش می نهند. نیز چنین است، این اندیشه: خطای فیلسوفان- فیلسوف می پندارد ارزش فلسفه او در کلیت و ساختار آن نهفته است، اما نسل های پس از وی فلسفه ی او را در مصالحی می دانند که با آن به ساخت و ساز بنای خود پرداخته است؛ با مصالحی که از آن پس با آنها نیز بسی بارها و بسی بهتر از بنای پیشین بناهای دیگر ساخت و ساز خواهند شد. بدین معنا که این بنا شاید ویران شود، اما مصالح آن همچنان ارزشمند است.

     

     

    بازخوانی مفاهیم ابرانسان، نیهیلیسم و خواست قدرت در عصر پست مدرن

    مفاهیمی که نیچه به دلیل وجود آنها امروزه هنوز محبوبیت دارد شاید همان مفاهیمی باشند که در تصویر عمومی ارائه شده از نیچه بدترین آوازه را دارند :

    «نیهیلیسم» ، «ابرانسان» و «اراده معطوف به قدرت».

    در جهان پست مدرن ما که جهان ارتباطات است و به نامناسب ترین اصطلاح ممکن یعنی عصر نمونه شهرت یافته در این آشفته بازار بابل گونه زبان ها و جهان بینی ها ، یا باید مفسری خلاق باشیم یا درغیر این صورت بنابه گفته نیچه نیست و نابود می شویم و در گروه شکست خوردگان قرار می گیریم. آنچه نیچه «نیهیلیسم» می نامید-که این روزها پاسداران ارزش ها، چنین خوار می شمارندش- چیزی نیست مگر همین جهاد چند فرهنگی که در آن می زییم. پایان یک ایدئولوژی واحد همزمان به معنای پیروزی ایدئولوژی های متعدد و تفسیرهای چندگانه از جهان ماست : از آنجا که این تفسیرها در مقام توصیفاتی رازگشایانه شمرده می شوند فرد امروزی باید در میان آنها به گزینشی آگاهانه بپردازد.

    این جهان «نیهیلیسم اروپایی» است که نیچه در آثار نا تمام برجای مانده اش مربوط به سال 1886 از آن سخن می گوید. در این جهان آن کسی که به نابودی می رود که نتواند به «مفسر»ی خودمختار بدل شود. آنگاه است که او دیگر نه در مقام شخص بلکه در مقام عدد یا رقمی آماری خواهد زیست. در جای دیگر نیچه به صراحت از آن سخن می گوید که «من» انسانی نیز در معرض فروپاشی همه ارزش ها قرار دارد. کنایه ابر انسان باید علیه «من» نیز اقامه شود. تفاوت میان «ابرانسان» نیچه با آرمان های سوپرمن خواهی پیش پا افتاده یعنی هواداری از اخلاقیات انسان های استثنایی، تجلیل از نوابغ و برتری نژادی و... درست در همین نهفته است. بنابراین
    «میانه روی» امری به مراتب پیچیده تراز برخورداری صرف از روح شکیبایی است. شکیبایی را می توان برداشتی صرف شمرد که در مبارزه «خواست قدرت» نیز سودمند است. اما در «اخلاق ابرانسان» نیچه ، آرمان بس گسترده تری از زندگانی و خردورزی مطرح است . هدف از تکامل اخلاقی ، فردی اندیشمند ، «متکثر» و صاحب تنوع است که بنیانی بس ایمن و نامتزلزل دارد.

     

     

    درباره اراده معطوف به قدرت

    اراده معطوف به قدرت (خواست قدرت) اثری است مفصل و نا تمام که پس ازمرگ نیچه ویراسته و منتشر شد. این اثر بحث برانگیزترین و خطرناکترین کتاب نیچه نیز محسوب می شود زیرا بیشترین
    ایده های سوءتفاهم انگیز، دموکراسی ستیزی، قدرت طلبی و... که مورد سوءاستفاده نازی ها قرارگرفت، از این اثر برگرفته شده است.

    اراده معطوف به قدرت که نیچه از آن سخن گفته است و به عبارتی همان کشش قدرت یا کشش به سوی نیرو است، در همه پدیده های هستی و جامعه قرار دارد.هرچند اراده و خواستی که نیچه از آن سخن
    می گوید شباهت هایی به اراده فلسفه شوپنهاور و جان هگلی دارد اما بطور کلی این واژه در فلسفه نیچه معنایی ویژه به خود میگیرد. همچنین این اراده یا خواست قدرت چندان شباهتی به قدرت طلبی های اهل سیاست، نظامیان، پول پرستان و حتی زورمداران ندارد بلکه مقصود نیچه از قدرت، گونه های قدرت فرهنگی ، معنوی ، روحی و فکری است. نیچه برای قدرت یافتن، انضباطی سنگین، تمرینی مداوم و آموزش و پرورشی عمیق را ضروری می شمارد.

     

     

    درباره تاملات نابهنگام و بشری بس بشری

    1)فلسفه نیچه را دارای سه مرحله دانسته اند. نخستین این سه مرحله هنگامی است که اندیشه نیچه تحت تاثیر رمانتیسم و ایده آلیسم آلمانی قرار دارد. آثار اولیه نیچه یعنی زایش تراژدی و نیز تاملات نابهنگام که تاثیر شوپنهاوئر و واگنر ارآنها هویداست متعلق به این دروه اند.دراین میان در مورد تاملات نابهنگام می باید یادآوری کرد که این اثر شامل چهار بخش است. نیچه در1873 نخستین بخش از تاملات نابهنگام را باعنوان داوید شتراوس می نویسد. این بخش انتقاد بی رحمانه ای از کتاب شتراوس به نام زندگی مسیح است که موجب رنجش واگنر می شود. این کدورت موقتا رفع می شود. نیچه یک سال بعد بخش دوم و سوم این اثر را باعنوان درباره سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی و شوپنهاوئر در مقام آموزگار را می نگارد. در سال 1876 بخش چهارم این اثر باعنوان واگنر در بایرویت نوشته می شود. نیچه در بخش دوم اثرش تردید خود را درباره پژوهش های تاریخی مرسوم در زمانه خود ابراز می دارد. در آن روزگار به ویژه در آلمان رایج بود که به وسیله گونه ای تاریخ انگاری احساسات ملی گرایانه را دامن زنند. در عوض نیچه این نظریه را ابراز می دارد که تاریخ زمانی سودمند است که بازگو کننده سرگذشت مردان بزرگ باشد. تو برخلاف هگل مقصود و غایت و حتی پیشرفتی قطعی برای تاریخ قائل نبود و عملمرد تاریخ را در فراهم ساختن مناسبت هایی برای پیدایش عظمت می داند. او در این اثر زندگی را چونان نبردی برای تنازع بقا به تصویر می کشد و از این با داروین نقطه مشترکی می یابد اما با این تفاوت که داروین کثرت را ترجیح می دهد و نیچه یگانه و واحد را. در بخش سوم نیچه که بسیار مدیون نظریه شوپنهاوئر در باب اراده است برخی از وجوه اندیشه شوپنهاوئر را می ستاید : گرایش به طبیعی بودن ، تردید درباره کشف حقیقت، انتقاد از دانش و آموزش و پرورش و نیز نهادهای آلمانی آن روزگار و...

    2)نیچه به سال 1878 نگارش بشری بس بشری را آغاز می کند و همان سال خود را فیلسوف زندگی می نامد. او یکسال بعد پیوستی شامل گزین گویه ها را به این اثر می افزاید. در واقع این نخستین اثر اوست که وی در آن سبک گزین گویی را به کار می برد. نگارش این اثر همزمان با فروپاشی جسمانی مولف است به گونه ای که از تدریس در دانشگاه استعفا می دهد و به دنبال هوای خوب در جنوب اروپا سرگردان می شود. این اثر که به سال 1880 بخش دیگری نیز با نام پرسه گرد و سایه اش بدان افزوده شد لحنی تند و آتشین دارد در واقع بخش هایی از بشری بس بسیار بشری به سبب لحن انتقادی و انقلابی اش خواننده را به یاد مارکس می اندازد به ویژه آنکه نیچه در آن از فقدان شعور تاریخی فیلسوفان سخن می راندو می نویسد : «بسیاری از ایشان خود به خود آدمی را همان گونه که در قالب فلان مذهب یا حتی فلان رویدادهای سیاسی که به تازگی شکل گرفته است می پذیرند و لحاظ می کنند... غافل از اینکه هرچه وجود دارد آنگونه که اکنون هست شده است نه هیچ واقعیت جاویدی وجود دارد و نه هیچ حقیقت ابدی. بنابراین آنچه از این پس بدان نیازمندیم تفکر فلسفی از نظرگاه تاریخی تواُم با فضیلت فروتنی است.» به هر حال بشری بس بسیار بشری اعتراضی است که جد و جهد فراوان و اراده و شعور را به نمایش می گذارد این اثر با چنگ و دندان شکل می گیرد و ستیز در کانون آن است.

    «بشری بس بسیار بشری»

    آدمی به سبب دیدگاه خود از نیکبختی شاهرگ پژوهش را بست. متافزیک-دانش اشتباهات بنیادی انسان.

    دانش ستاره شناسی  برآن است که سپهر پرستاره پیرامون تقدیر بشر می گردد اما انسان اخلاقی گمان می برد آنچه به راستی برای او لرزشمند است باید جوهره و قلب اشیا نیز باشد.

    چیره شدن برمتافیزیک/ اما پس از آن جنبشی مخالف بایسته است. ما از آغاز موجوداتی غیر منطقی و از این رو ناعادل بوده ایم و این را نیز می توانیم بازشناسیم.

    درباره تاریخچه دریافت های اخلاقی

    امروزه مراقبت روانکاوانه چونان یک دانش بایسته است.

    تاریخچه دریافتهای اخلاقی برخطای آزادی اراده متکی است.

    پندار نیک و بد نادرست است برای آنکه خویشتن را دریابیم باید آنها را دریابیم برای فراز رفتن باید از آنها فراتر رویم.

    شایسته کیفر هرگز کیفر ندیده/ جنایت ما در حق جانیان این است که با آنان همچون بی سر و پایان رفتار می کنیم

     

     

    دیدگاه کلی و تکلیف

    می خواهم بیشترین بدگمانی ها را رویاروی خویش برانگیزم، من تنها پیشامدهای ذهنی را ارزانی
    نمی دارم بلکه از چیزهایی سخن میگویم که از سرگذراندم.

    آدمی باید با جسم و جانش خواستار تجربه مسائل بزرگ باشد.

    همواره نوشته هایم را با تمامی گوشت و پوستم نگاشته ام. من نمی دانم مسائل معنوی محض چیستند.

    این چیزها را اندیشه هایی می پندارید، اما اندیشه های شما شناخت هایتان نیستند که پژواک چیزهایی دگرند مانند آنگاه که اتاقتان از گذر ارابعه ای به لرزه درآید. من اما در ارابه نشسته ام و بسا که خود ارابه ام.

    انسان هایی با بویایی تیز را پیشتر پیامبر می نامیدند اما آنان تنها درمی یافتند و می دیدندآنچه برایشان
    می گذشت.

    بازگویی حقیقت شوروشادی آفرین عشق، این حقیقت بسته به شناخت های خود آدمی است که نباید آن را با کسی درمیان گذاشت اما فوران شور آدمی را بدان ناگزیر می سازد.

    معنای عارف، هرآنکه از نیکبختی خود بسنده و بسیار دارد و در پی زبانی برای نیکبختی خود است او می خواهد از آن ببخشاید.

    پیشاروی هرکس ما آکنده از صدها ملاحظه ایم اما آنچه در نمی یابم این است که چرا آدمی به هنگام نوشتن تا فراترین مرز شرافتمندی خویش پیش نمیرود. بی شک این بازیافتن تندرستی است.

     

     

    مطالب مرتبط:
    نویسنده: admin   -   تاریخ ارسال: 11 مهر 1390   -   بازدید ها: 3 848   -   نظرات (0)
    پیام سیستم
    برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
    All Right Reserved By Psiran.com © 2010
    Powered By Datalife Engine
    Main Page   .   Register   .   Rules   .   Sitemap   .   RSS   .   Contact us