///// سخن روز   /////////////////////////////////



///// منوی اصلی   //////////////////////////////

کاربر گرامی، ضمن خوش آمد گویی به شما از طرف گروه پی اس ایران؛ برای استفاده از امکانات سایت لازم است عضو آن شوید. لطفا پیش از عضویت، قوانین سایت را به دقت مطالعه فرمایید.

◊ صفحه اصلی ◊ قوانین سایت ◊ عضویت در سایت ◊ تماس با ما ◊ نقشه سایت ◊ RSS v2.0


///// پنل کاربری   ////////////////////////////////



بازیابی رمز عبور ... ؟
ثبت نام در سایت ... ؟


///// آخرین مطالب   /////////////////////////////



    ///// برترین مطالب   /////////////////////////////



    ///// نظر سنجی   ///////////////////////////////



    ///// سایت های مفید   /////////////////////////

    گروه پی اس ایران از تبادل لینک با سایت های مرتبط استقبال می کند.

    » انجمن جهانی روانکاوی
    » ملانی کلاین تراست
    » جامعه بالینت
    » لکان دات کام
    » سایت نیلسون روانشناسی دین
    » انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران
    » انجمن روانشناسی ایران
    » انجمن روانکاوی بریتانیا
    » فدراسیون جهانی آموزش روانکاوی
    » فدراسیون جهانی رواندرمانی
    » فدراسیون اروپایی رواندرمانی تحلیلی
    » بالبی سنتر
    انجمن بریتانیایی رواندرمانی و مشاوره
    » زیر شاخه های انجمن روانشناسی امریکا
    » گروه امریکایی انجمن رواندرمانی
    » جامعه رواندرمانگران تاویستوک
    » انجمن رواندرمانی امریکا
    » جامعه پژوهش در رواندرمانی
    » روانشناسی وجودی
    » انجمن انسانگرایی امریکا
    » انجمن انسانگرایی بریتانیا
    » انستیتو ویکتور فرانکل
    » کن ویلبر
    » سایت نیلسن روانشناسی دین
    » سایت آلبرت الیس
    » کاریزما مشاور
    » انجمن فارسی سره


    ///// بایگانی مطالب   ///////////////////////////

    • 100
    یادداشتی در مورد تاریخچه اختلال تبدیلی

            

    یادداشتی در مورد تاریخچه اختلال تبدیلی

    احمدرضا محمدپور

    سندرمی که اینک اختلال تبدیلی نامیده می شود، در اصل نا سندرومی توأم بود که امروزه اختلال جسمانی کردن نام دارد و به مجموعه این دوسندرم هیستری، واکنش تبدیلی یا واکنش تجزیه ای اطلاق می شد. بریکه وژان مارتین شارکو[1] به تاثیر وراثت بر علایم و ارتباط مشترک با حادثه آسیب رسان توجه کرده اند و از این طریق به پیدایش مفهوم اختلال تبدیلی کمک کرده اند. اصطلاح «تبدیل» را ابتدا زیگموند فروید معرفی کرده که براساس تجربه اش با آنا اُُ، چنین فرض کرده که نشانه های اختلال تبدیلی بازتابی از تعارضات ناخودآگاه است. (کاپلان و سادوک،1994).

    هیستریا، یک مشکل مربوط به سلامتی در سراسر قرن نوزدهم بود، که زنان با نشانگان هایی مثل فلج اعضاء بدن یا از دست دادن کارکردهای ضروری و حیاتی مثل بینایی و سخن گفتن، به آن مبتلا می شدند.

    نشانگان ها به طور ناگهانی به وجود می آمد و به طور بارزی متخصص را از پیشرفت در درمان باز می داشت. این موضع شخص را ناتوان و درمانده می کرد ولی بیشتر بهانه ای بود که یک زن برای به عهده نگرفتن مسئولیتهایش عذری داشته باشد.

     شارکو دانشمند و پزشک پیشرو ای بود که این وضعیت را به عنوان یک اختلال نورولوژیک واقعی می دید ولی بر این باور بود که آن دلالت بر فساد تدریجی سیستم عصبی دارد، همچنین او این نظریه را مطرح کرد که ممکن است یک واقعه تروماتیک در این باره در زندگی بیماران ، نقش ماشه چکان را ایفا کند.

     به منظور اثبات این نظریه، شارکو شروع به هیپنوز کردن بیماران هیستریانیک کرد و موفق به اثبات این مسئله شد که با تغییر دادن بعضی از حالات ذهن، بعضی از نشانه های بیماری محو می شود.

    فروید[2]، با دیدن اولین تجاربش در کلاس های شارکو متأثر شد و به علاوه یک درک شهودی از استنباط آنچه که می دید پیدا کرد. اگر واقعاً این ایده کارآمد بود و می توانست تا درجه ای بر بدن تاثیر بگذارد، پس یک حوزه دست نخورده از تجارب انسانی وجود داشت، آنچه که هنوز کشف نشده بود و همچنین یک رشته اصول علمی بر این قسمت ناشناخته حکومت می کرد.

     فروید برای کار تجربی اش در زمینه اختلالهای عصبی، کار را با وینا[3] شروع کرد. او به هیپنوتیزم کردن بیمارانش سعی کرد آن را به عنوان وسیله ای برای پرده برداشتن از آغازگرهای تروماتیک ممکن در ایجاد وضعیتشان استفاده کند. هیپنوتیزم کردن هر چند به او اثبات کرد که روش چندان خوبی برای بیرون کشیدن اطلاعات جزئی نمی باشد و او فقط به خاطر نداشتن جایگزین مجبور به انجام آن شده بود.

    به زودی و تحت تاثیر برنهایم او از این روش دست کشید  و روش تداعی آزاد خود را دنبال کرد،یک روش جدید خویشتن نگری (یا درون نگری) که به بیمارانش آنرا تداعی آزاد معرفی می کرد. او از بیمارانش سوالاتی می پرسید تا اینکه رشته طبیعی افکارشان به عنوان راهنمای خودبه خودی تداعی هایشان عمل کند . 

     در نتیجه بیماران استانداردهای خود- انتقادی طبیعی شان را در صحبت کردن رها می کردند و برای او آنچه را که در ذهنشان، اعم از اینکه جزیی یا ناقص یا درهم و برهم یا چیزهای دیگری به نظر می رسید، بیان می کردند. بیماران فروید با این روش موفق شدند آنچه که از گفتن آن بدون خود بازرسی ناتوان بودند را بیان کنند و از یک دنیای پنهانی فعالیتهای ذهنی بشر پرده بردارند.

     این موضوع بر امیال پنهان بیماران و آنچه با اصرار در تضاد با خود تاییدی آنها بود، تاثیر می گذاشت. روش تداعی آزاد اثبات کرد که ذهن هر کسی، بدور از اشتغالهایی که ممکن است محتوای منطقی داشته باشد. به لذتهای ابتدایی و پیشین و امیال اولیه وابسته است.بیماران اغلب احساس عجیبی با حالتهای جسمانی غیر قابل فهمشان پیدا می کردند و اجبارهای خام مزاحم جنسی و ترسهایی را پیدا می کردند که گاها آنها را مضطرب و حتا شگفت زده می کرد.

     نتیجه این بود، یک تضاد ناخوشایند روانشناختی اضطراب آور، آنچه که بیمارن سعی می کرد بگوید را در برابر عقاید مورد انتظار آنها قرار می داد. در نتیجه مقاومت شروع می شد. ناراحتی و اضطراب آنها منجر به آن چیزی شد که فروید در ابتدای کشف بالینی اولیه اش به آن فکر می کرد. فرض او اشاره به یک حادثه تروماتیک داشت که در نظریه هیستریای شارکو مطرح شده بود. بنابراین در مدل فرضی اولیه اش، فروید پیشنهادی کرد که ترومایی که باعث بروز هیستریا می شود یک مسئله جنسی است و اینکه بیماران او همه قربانی سوء استفاده های جنسی در کودکی شان بوده اند.

    به همین دلیل بیمارانش نمی توانستند این را مستقیماً به او بگویند یعنی آنچه را در ذهنشان وجود داشت را نمی توانستند بیان کنند و هرگز هم نمی توانستند آنرا با واقعه تروماتیک یکسان بدانند یا تحلیل کنند و در نتیجه آنرا به عنوان یک خاطره معمولی بیان می کردند. بیماران وقایع را فراموش یا سرکوب می کردند بدون اینکه مجبور به تماس و روبرو شدن با آنها بشوند. بنابراین فشارهای تروماتیک غیرقابل تحمل باقی می ماند و در بیماران حبس می شد و به دنبال یک راه خروج می گشت که آن راه از طریق نشانه های فیزیکی و عصبی، نشان می داد.

    برای فروید این موضوع آیان و سریع بدست نیامد: تجارب درونی انسانی در نوع خودش یک موضوع مورد مطالعه بود. او به این کار به عنوان یک موضوع طبی توجه داشت. او اعتقاد داشت که انرژی روانی نورولوژیکی، اگر چه هنوز کاملاً درک نشده بود، این موضوع را تصدیق می کند.همچنین کوشش های تحقیقاتی و تعاریف علمی در این زمینه لازم و به جا است.(جلدر و گاس[4]، 1989).

    اما شاید خود فروید هم باور نداشت که بیمار هیستریک باعث کشف ناخودآگاهی و در پی آن روان کاوی شود. بیمار هیستریک بیماری است که در صدد شکست روان کاو او را (از دید ژاک لکان) به عنوان بزرگ دیگر به هماوردجویی فرا می خواند و از او می خواهد که پیچیدگی علائم او را رمز گشایی کند. در این میان، بیمار برای شکست روانکاو یا درمانگر خود از هر حربه ای استفاده می کند تا ناتوانی این بزرگ دیگر را که فرض بر آن است میداند به رخ او بکشد.

    پیش از آنکه به این دست مباحث بیشتر بپردازیم لازم است تاریخچه ای مفصل تر از هیپنوتیزم را مرور کنیم.



    [1] -charcot

    [2] -Ffreud,S.

    [3] - vienna

    [4] - Gelder & Gath

         

     

       
    مطالب مرتبط:
    نویسنده: admin   -   تاریخ ارسال: 9 دی 1388   -   بازدید ها: 1 864   -   نظرات (1)
    13/10/1388 - 02:38
    نظر: orchideh


    گروه کاربری: عضو سايت
    تعداد مطالب: 0
    تعداد نظرات: 2

     

    متشکرم

      |     |     |  
    پیام سیستم
    برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
    All Right Reserved By Psiran.com © 2010
    Powered By Datalife Engine
    Main Page   .   Register   .   Rules   .   Sitemap   .   RSS   .   Contact us