///// سخن روز   /////////////////////////////////



///// منوی اصلی   //////////////////////////////

کاربر گرامی، ضمن خوش آمد گویی به شما از طرف گروه پی اس ایران؛ برای استفاده از امکانات سایت لازم است عضو آن شوید. لطفا پیش از عضویت، قوانین سایت را به دقت مطالعه فرمایید.

◊ صفحه اصلی ◊ قوانین سایت ◊ عضویت در سایت ◊ تماس با ما ◊ نقشه سایت ◊ RSS v2.0


///// پنل کاربری   ////////////////////////////////



بازیابی رمز عبور ... ؟
ثبت نام در سایت ... ؟


///// آخرین مطالب   /////////////////////////////



    ///// برترین مطالب   /////////////////////////////



    ///// نظر سنجی   ///////////////////////////////



    ///// سایت های مفید   /////////////////////////

    گروه پی اس ایران از تبادل لینک با سایت های مرتبط استقبال می کند.

    » انجمن جهانی روانکاوی
    » ملانی کلاین تراست
    » جامعه بالینت
    » لکان دات کام
    » سایت نیلسون روانشناسی دین
    » انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران
    » انجمن روانشناسی ایران
    » انجمن روانکاوی بریتانیا
    » فدراسیون جهانی آموزش روانکاوی
    » فدراسیون جهانی رواندرمانی
    » فدراسیون اروپایی رواندرمانی تحلیلی
    » بالبی سنتر
    انجمن بریتانیایی رواندرمانی و مشاوره
    » زیر شاخه های انجمن روانشناسی امریکا
    » گروه امریکایی انجمن رواندرمانی
    » جامعه رواندرمانگران تاویستوک
    » انجمن رواندرمانی امریکا
    » جامعه پژوهش در رواندرمانی
    » روانشناسی وجودی
    » انجمن انسانگرایی امریکا
    » انجمن انسانگرایی بریتانیا
    » انستیتو ویکتور فرانکل
    » کن ویلبر
    » سایت نیلسن روانشناسی دین
    » سایت آلبرت الیس
    » کاریزما مشاور
    » انجمن فارسی سره


    ///// بایگانی مطالب   ///////////////////////////

    • 100
    انسان در جستجوی معنای نهایی نوشته ویکتور امیل فرانکل قسمت اول


    فرانکل
    مقدمه

    ابتدا لازم است نكاتى درباره متن ترجمه شده و مؤلف مقاله بيان شود.1
    مقاله اى كه پيش روى شماست ترجمه متن سخنرانى ويكتور اميل فرانكل, به مناسبت اهداى جايزه اسكار پفيستر به او در انجمن روان پزشكى امريكا در دالاس تگزاس است. اين سخنرانى كه در سال 1985 ايراد شده است, با عنوان (فصل نهم), به كتاب خداى ناهوشيار اضافه شد. خداى ناهوشيار كه به گفته فرانكل, متن مبسوط سخنرانى او پس از جنگ جهانى دوم در ميان جمع كوچكى از روشنفكران وِينى است كه عنوان پايان نامه او در مقطع دكتراى فلسفه در سال 1948 را نيز در بر مى گيرد, نخست در 1947 به آلمانى و با عنوان Derunbewsstr Gott منتشر شد و سپس در سال 1975 به انگليسى و با عنوان The unconscious God ترجمه گرديد.
    مقاله (انسان در جست وجوى معناى نهايى) كه در سال 2000 به انگليسى منتشر شده است, فصل نهم كتاب خداى ناهوشيار است كه در سال 1375 به قلم ابراهيم يزدى و با عنوان خدا در ناخودآگاه, ترجمه شده است و كم و بيش همان هشت فصل نخست متن چاپ شده در سال 2000 است; از اين رو, با توجه به اهميت اين سخنرانى به عنوان يك متن كلاسيك در قلمرو روان درمانى وجودى و به ويژه معنادرمانى, به ترجمه آن همت گمارديم.

     نگاهی به معنادرمانى
    تالیف احمدرضا محمدپور ،روان شناس بالینی، رواندرمانگر

    ويكتور اميل فرانكل,2 روان شناس, فيلسوف و عصب ـ روان پزشك اتريشى, در 26 مارس 1905 در وين ديده به جهان گشود و در دوم سپتامبر 1997 بر اثر بيمارى قلبى درگذشت. او پايه گذار مكتب سوم روان درمانى وين, يعنى معنادرمانى است. روان كاوى زيگموند فرويد3 و روان شناسى فردى آلفرد آدلر4 مكتب اول و دوم روان درمانى وين را تشكيل مى دهند. آشنايى فرانكل با روان شناسى به پانزده سالگى بر مى گردد, زمانى كه در كلاس هاى شبانه روان شناسى كاربردى و تجربى شركت مى كرد. در سال 1924, مقاله اى از او با عنوان (ريشه حركت هاى نشان گر, رد و تأييد) به وسيله فرويد در مجله بين المللى روان كاوى به چاپ رسيد كه نخستين مقاله او به حساب مى آمد. از اميل فرانكل سى ودو كتاب به جا مانده است كه به چهل زبان ترجمه شده است. پژوهش گران زيادى درباره معنادرمانى يا لوگوتراپي5 دست به پژوهش و تأليف زده اند كه حاصل آن 145 كتاب, 154 رساله و بيش از 1400 مقاله است كه اين رقم هم چنان در حال افزايش است. عناوين آثار ترجمه شده فرانكل به انگليسى عبارتند از:
    پزشك و روح: از روان درمانى تا معنادرمانى (1955). *
    انسان در جست و جوى معنا: مقدمه اى بر معنادرمانى (1959).*
    روان درمانى و وجودگرايى: مقاله هاى برگزيده معنادرمانى به قلم ويكتور فرانكل (1967).
    اراده معطوف به معنا: پايه ها و كاربردهاى معنادرمانى (1969).
    خداى ناهوشيار: روان درمانى و يزدان شناسى (1975).*
    فرياد ناشنيده براى معنا (1978).
    خاطرات ويكتور اميل فرانكل: يك زندگينامه خودنوشت (1997).*
    انسان در جست وجوى معناى نهايى (2000).
    كه از ميان آنها عناوين ترجمه شده به فارسى با علامت* مشخص شده است.
    فرانكل افزون بر دو مدرك دكترى در فلسفه و عصب ـ روان پزشكى, موفق به دريافت 29 دكتراى افتخارى از دانشگاه هاى مختلف دنيا نظير ملبورن, بوينس آيرس, سيلان هند و ولويولاى شيكاگو شده است و كرسى استادى معنادرمانى در دانشگاه بين المللى ايالات متحده و سن ديه گو, به افتخار او داير شد. هم چنين, در 200 دانشگاه خارج از اروپا, سخنران مهمان بود كه از ميان آنها تنها 92 سفر در امريكا بوده است. ترجمه انگليسى كتاب انسان در جست وجوى معنا, تاكنون نزديك به ده ميليون نسخه فروش داشته است. در سال 1991, كتابخانه كنگره ايالات متحده آمريكا, بر اساس يك زمينه يابى انجام شده بر روى خوانندگان در جمعيت عمومى, اين كتاب را در رديف ده كتاب با نفوذ آمريكا قرار داد.
    فرانكل چهار سال از عمر خود را در اردوگاه هاى نازى ها به سر برد, همسرش تيلى نيز در اردوگاه برگن ـ بلسن, بر اثر گرسنگى در حالى كه تنها 24 سال داشت جان سپرد و از خانواده او تنها خواهرش استلا كه به استراليا مهاجرت كرده بود, جان سالم بدر برد.
    او سرانجام به دست نيروهاى متفقين آزاد شد و در حالى كه چهل سال داشت به وين بازگشت. مردى كه سختى هاى زيادى را پشت سر گذاشته بود, در بازگشت اصول نظرى و كاربردى معنادرمانى را پايه گذاشت. او به شدّت با تنزّل انسان به بعد جسمانى ـ روانيِ محض مخالف بود و بر اين باور بود كه يك بُعد خردزاد6 وجود دارد كه تن به كاهش گرايى فرويدى نمى دهد. سخن انقلابى فرانكل اين بود كه روح انسان در سخت ترين شرايط زندگى بشر هم نظير آن چه در اردوگاه آشويتز و داخائو گذشت بيمار نمى شود. بر اين اساس, بُعد خردزاد نوش دارويى است كه همواره در دست رس است.

    جايگاه معنادرمانى
    فرانكل به عنوان يكى از پيش كسوتان (روان شناسى بلندا7 (به عنوان مكمل روان شناسى ژرفا), جزو سه روان درمان گر بزرگ وجودى, در كنار لودويگ بينزوانگر8 و مدارد باس9 است. معنادرمانى فرانكل متأثر از فلسفه وجودى (اگزيستانسياليسم) و فيلسوفانى چون سورن كيركگور, فردريك نيچه, كارل ياسپرس و مارتين هيدگر است.

    پايه هاى فلسفى معنادرمانى
    معنادرمانى بر سه پايه فلسفى آسانديد استوار است:
    1ـ آزادى اراده: آزادى انسان كران مند است و با شرايط مختلف محدود مى شود, از جمله محدوديت هاى زيست شناختى, روان شناختى يا جامعه شناختى. معنادرمانى معتقد است كه انسان مى تواند در برابر محدوديت ها بايستد, در محدود كننده ترين شرايط, انسان مى تواند نگرش و طرز برخورد خود در قبال شرايط را برگزيند.
    2ـ اراده معطوف به معنا: آشكارا در برابر دو تبيين فرويد و آدلر, يعنى اراده معطوف به لذت و اراده معطوف به قدرت قرار مى گيرد. بر اين پايه, لذّت, محصول جانبى تحقق معنا و قدرت, وسيله اى براى رسيدن به معناست. فرانكل بر خلاف فرويد, معتقد بود كه ما به سوى معنا كشيده مى شويم و انسان موجودى نيست كه دائم رانده و وادار شود. در اين صورت, با برقرارى توازن و تعادل حياتى, پويش روانى متوقف مى شود.
    3ـ معناى زندگى: معنا از رهگذر پاسخ گويى به خواسته هاى پيش آمده كشف مى شود و در نتيجه, با تعهد به تكليف منحصر به فرد زندگى تجربه مى شود. درك معناى لحظه كه به خاطر نحوه برخورد با شرايط پيش آمده رقم مى خورد و اعتماد و تلاش براى تحقق معناى نهايى كه فرانكل معتقداست مى توان آن را خدا يا يك مرجع مختار ناميد, دو تكليف عمده انسان است.

    سنگ بناى معنادرمانى
    اين جمله كوتاه عصاره معنادرمانى است: (انسانيت آدمى در گرو مسئوليت اوست.) در معنادرمانى از درهم آميختگى و اشتباه شدن مسئوليت فردى با مسئوليت جمعى پرهيز مى شود.

    تعريف معنادرمانى
    لوگوتراپى (معنادرمانى) از واژه يونانى (لوگوس) گرفته شده است. لوگوس به معناى واژه يا كلمه, اراده پروردگار يا معناست. اما رساترين معادل آن (معنا)است. بر اين اساس و بنا به گفته فرانكل, معنادرمانى عبارت است از درمان از رهگذر معنا يا شفابخشى از رهگذر معنا يا (روان درمانى معنامدار).
    توجه به ناهوشيارى معنوى, اهميت دادن به مطالعه هاى همبستگى نگر, اهميت فنون درمان بخش, اهميت سطح و نما به اندازه ژرفا, جهت گزينى به سوى معناى لحظه و نمايى و ريشه داشتن در گستره واقعى زندگى از جمله مهم ترين ويژگى هاى معنادرمانى هستند.
    پيام و ره آورد معنادرمانى اين است كه انسان موجودى معنوى است, انسان موجودى يگانه و منحصر به فرد است, انسان در حال تمرين تعالى بخشى به خود است و در سخت ترين شرايط نيز قادر است نگرش و نوع و نحوه برخورد با رويدادها را خود برگزيند.

    شيوه هاى دست يابى به معنا
    1. ارزش هاى تجربى: از رهگذر چيزهايى كه از زندگى مى گيريم, مى توانيم به معنا دست پيدا كنيم; مانند تجربه عشق كه البته, در جامعه متجدد امروزى بسيارى عشق را با مناسبت جنسى اشتباه گرفته اند. عشق, پذيرش يگانگى ديگرى به عنوان يك فرد است و تنها در چارچوب روابط تك همسرى ميسّر است. عشق از عمومى شدن مى گريزد. مذهب نيز اين چنين است و ويژگى درونى و صميمى عشق را دارد.
    2. ارزش هاى نگرشى: هنگامى كه شرايط غير قابل تغيير است, مانند ابتلا به يك بيمارى لاعلاج, مى توان نگرش و نحوه برخورد را آزادانه انتخاب كرد. رنج بردن معروف ترين مثال فرانكل است. بر اين اساس, زنده بودن يعنى رنج كشيدن و معنايى براى آن يافتن, يعنى زندگى.
    3. ارزش هاى خلّاق: در اين شيوه, اين ماييم كه به زندگى چيزى هديه مى دهيم و از اين طريق با ابراز خود, استعدادهايمان را شكوفا و بارور مى سازيم; مانند خلق يك اثر هنرى, سرودن شعر و... معناى كار, مثال برجسته فرانكل در اين مورد است. كار و شغل شخص به عنوان مشاركت و سهام دارى او در اجتماع, خاستگاه معنا و ارزش يكتاى اوست. در اين جا شغل فرد, مهم نيست; بلكه طريقه انجام آن و مسئوليت پذيرى او مهم است.

    خلأ وجودى, دين دارى و آسيب شناسى روانى
    ناكامى انسان در رسيدن به معناى زندگى, منشأ آسيب شناسى روانى است. خلأ وجودى تمام اختلاف هاى روانى را دربرنمى گيرد و تنها سى درصد آنها را تشكيل مى دهد, اما مؤلفه اى پراهميت در آسيب شناسى روانى است. بى تفاوتى و ملال, دو علامت بارز آن است. ملال, نبود علاقه به دنيا و بى تفاوتى, بيان گر نبودن آفرينندگى و خلاقيت است. احساس تجربه شده در جريان خلأ (تجربه هاويه) از طبقه هاى جهنّم, ناميده مى شود. افسردگى, اعتياد, پرخاشگرى, بى بندوبارى جنسى, و ترديد بين خوبى ها و بدى ها از جمله پيامدهاى خلأ وجودى است. راه درمان خلأ وجودى, هوشيار كردن احساس هاى سركوب شده مذهبى است. معنادرمان گر, منتظر تبلور دين دارى سركوب شده است تا همان گونه كه برف هاى قلّه هاى مرتفع ذوب مى شود, جريان رود خروشان دين دارى بر بستر معناجويى از جنس نهايى آن روان شود. فرانكل معتقد است كه اگر ايمان چون آتشى فروزان باشد در اثر ناملايماتى كه همانند تندباد است, شعله ورتر مى شود و اگر چون شعله اى كم فروغ باشد با هر باد و تندبادى خاموش مى گردد. و سرانجام اين كه, روان آزردگى يا بيمارى روانى, خراج يا غرامتى است كه بشر براى روابط از دست رفته و فلج شده اش با تعالى مى پردازد.

    معناى مرگ, مسئوليت, رنج و گناه
    مرگ نه تنها چهره زندگى را بى معنا نمى كند; بلكه موقتى بودن زندگى آن را پرمعنا مى سازد. مرگ, مسئوليت آدمى را به او يادآور مى شود. مرگ, خارج از حوزه قدرت و مسئوليت آدمى است, اما كشمكش مداوم ميان سرنوشت درونى و بيرونى آدمى و آزادى او, ماهيت اصلى زندگى است. فرانكل مى گويد: (طورى زندگى كن, درست مثل اين كه براى بار دوم است كه زندگى مى كنى و در بار اول, همان قدر مرتكب خطا شده اى كه در حال حاضر.) بيمارى روانى از كوششى بى فايده براى پنهان كردن واقعيت رنج, گناه و مرگ به عنوان جنبه هاى اساسى وجودى بشر ريشه مى گيرد. بنابراين, رنج بردن در موقعيتى غيرقابل تغيير مثل بيمارى لاعلاج, گناه به عنوان جايز الخطا بودن و نه دائم الخطا بودن بشر و مرگ آگاهى از گذرايى و پايان پذيرى زندگى است.

    نتيجه گيرى
    روح, آزادى فرد براى متعالى كردن شرايط را فراهم مى آورد و آزادى, آدمى را در مقابل زندگى مسئول و پاسخ گو مى سازد. آسيب شناسى روانى و به ويژه افسردگى, هنگامى پديد مى آيد كه معنايابى ناكام مى شود. معناى زندگى با پرسش از مقصد وجود به دست نمى آيد; بلكه بايستى به موقعيت ها, وظايف و شرايطى كه در زندگى پيش مى آيد پاسخ گفت, نه آن كه از اين موقعيت ها, فرار و عقب نشينى كرد و درمانده شد. انسانِ محصول معنادرمانى, انسانى سرسخت, شجاع, اميدوار, اخلاقى و به دنبال تحقق معناى نهايى, خدا يا يك مرجع مختار است. وظيفه معنادرمانى, احياى معناى زندگى است. او به درمان جو نمى گويد كه رنج بردن يا معناجويى او بيمارگونه است. معنا درمان گر به درمان جو كمك مى كند تا با قرار دادن خود در بافتى بزرگ تر, به فلسفه اى از زندگى كه در آن فرد مسئول وجود و حيات خود است دست يابد و به يك رشته از ارزش ها نايل شود و براى رنج بردن اش معنايى پيدا كند. بنابراين, پاسخ به مسائل معنوى, فلسفى و به چالش فراخواندن بى بندوباريِ اخلاقى از سرفصل هاى معنادرمانى است. 
                             

    مطالب مرتبط:
    نویسنده: admin   -   تاریخ ارسال: 24 آبان 1388   -   بازدید ها: 1 933   -   نظرات (0)
    پیام سیستم
    برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
    All Right Reserved By Psiran.com © 2010
    Powered By Datalife Engine
    Main Page   .   Register   .   Rules   .   Sitemap   .   RSS   .   Contact us