///// سخن روز   /////////////////////////////////



///// منوی اصلی   //////////////////////////////

کاربر گرامی، ضمن خوش آمد گویی به شما از طرف گروه پی اس ایران؛ برای استفاده از امکانات سایت لازم است عضو آن شوید. لطفا پیش از عضویت، قوانین سایت را به دقت مطالعه فرمایید.

◊ صفحه اصلی ◊ قوانین سایت ◊ عضویت در سایت ◊ تماس با ما ◊ نقشه سایت ◊ RSS v2.0


///// پنل کاربری   ////////////////////////////////



بازیابی رمز عبور ... ؟
ثبت نام در سایت ... ؟


///// آخرین مطالب   /////////////////////////////



    ///// برترین مطالب   /////////////////////////////



    ///// نظر سنجی   ///////////////////////////////



    ///// سایت های مفید   /////////////////////////

    گروه پی اس ایران از تبادل لینک با سایت های مرتبط استقبال می کند.

    » انجمن جهانی روانکاوی
    » ملانی کلاین تراست
    » جامعه بالینت
    » لکان دات کام
    » سایت نیلسون روانشناسی دین
    » انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران
    » انجمن روانشناسی ایران
    » انجمن روانکاوی بریتانیا
    » فدراسیون جهانی آموزش روانکاوی
    » فدراسیون جهانی رواندرمانی
    » فدراسیون اروپایی رواندرمانی تحلیلی
    » بالبی سنتر
    انجمن بریتانیایی رواندرمانی و مشاوره
    » زیر شاخه های انجمن روانشناسی امریکا
    » گروه امریکایی انجمن رواندرمانی
    » جامعه رواندرمانگران تاویستوک
    » انجمن رواندرمانی امریکا
    » جامعه پژوهش در رواندرمانی
    » روانشناسی وجودی
    » انجمن انسانگرایی امریکا
    » انجمن انسانگرایی بریتانیا
    » انستیتو ویکتور فرانکل
    » کن ویلبر
    » سایت نیلسن روانشناسی دین
    » سایت آلبرت الیس
    » کاریزما مشاور
    » انجمن فارسی سره


    ///// بایگانی مطالب   ///////////////////////////

    • 80
    زندگی نامه زیگموند فروید2: دانشکده پزشکی

     

    فروید
    دوره‌ي دانشكده پزشكي
     

           فرويد در پاييز 1873 در دانشكدة پزشكي دانشگاه وين ثبت نام كرد. خودِ او در اين مورد گفته است:« كنجكاويم مرا به طرف انسان مي‌كشد و اين كنجكاوي بيشتر از ميلِ به شناخت طبيعت بود. از دوران كودكي همواره مشتاق بودم كه دردهاي آدميان را كاهش دهم. او در اين سن و سال به شدت تحت تأثير ديدگاه شكسپير، گوته و داروين در مورد انسان قرار داشت. از سوي ديگر تبعيضي كه در آن زمان بين يهوديان و ديگر اديان وجود داشت و بارها مسبب تحقير او در جمع هم‌كلاسي‌هايش شد، وي را به درك روابط و روحيات آدميان و پيوندهاي انساني مشتاق‌تر كرده بود. دليل انتخاب رشتة پزشكي اين نبود كه او آرزوي پزشك شدن داشت بلكه فكر مي‌كرد كه مطالعة علم پزشكي مي‌تواند ميل او را به پژوهش اضافه كند و در نهايت او را به شغلي در زمينة پژوهش علمي كه هدف اصلي‌اش بود، سوق خواهد داد.

           فرويد اولين كار پژوهشي‌اش را در سال سوم دانشگاه و زير نظر استاد جانورشناسي خود كارل كلاوس شروع كرد. در اين پژوهش او به مطالعة اندام تناسلي مارماهي‌ها كه تا آن زمان ناشناخته بود، پرداخت و براي اين كار چهارصد مارماهي را تشريح كرد. نتايج اين بررسي كه در علم فيزيولوژي گام مهمي بود در بولتن دانشكده به چاپ رسيد. فرويد در حين تحصيل از سال 1876 در انستيتو فيزيولوژي پرفسور بروكه مشغول فعاليت تحقيقي شد. ارنست بروكه از پزشكان مشهور آن زمان و از پايه گذاران فيزيولوژي نوين بود كه اثر شاياني بر تفكر و زندگي فرويد داشت. فرويد با راهنمايي بروكه، چهار پژوهش بديع انجام داد. ابتدا به مطالعه نخاع شوكي مارماهي و سلول‌هاي عصبي خرچنگ پرداخت و سپس سامانه عصبي مركزي انسان را مورد تشريح قرار داد و رساله‌هايي نيز دربارة آنها به چاپ رسانيد. علاقة فرويد به پژوهش و نيز صرف وقت بسيار براي مطالعه كتاب‌هاي مختلف اعم از پزشكي و غير پزشكي، منجر شد كه او درجه دكتري‌اش را به جاي پنج سالي كه متداول بود، در هفت سال بگيرد. از اين رو به رغم جديّت‌ و علاقه‌اش به كار، برخي از هم‌كلاسانش او را به تنبلي و بي‌قيدي متهم مي‌كردند. او در مارس 1881 فارغ‌التحصيل شد. اما علاقه به طبابت و درمان نداشت و بيشتر با كارهاي پژوهشي احساس رضايت مي‌كرد.

           در سال 1882 زماني كه فرويد بيست و شش سال داشت. عاشق مارتا برنايس شد. اين دختر بيست و يك ساله اهل هامبورگ از دوستان «آنا» و « رزا» خواهران زيگموند بود. در اولين برخورد، زماني كه زيگموند با يك بغل كتاب وارد خانه شد تا چند ساعتي را به مطالعه بپردازد، مارتا را ديد كه همراه خواهرانش در اتاق ناهارخوري نشسته است. او كه هميشه تنها با تكانِ سر با دوستان خواهرش سلام و احوال‌پرسي مي‌كرد، اين‌بار بي‌اختيار نزد آنها آمد و سر ميز نشست. زيگموند در همان ديدار اول به مارتا دل بست. فرويد در گذشته يك‌بار طعم عشق را چشيده بود. زماني كه شانزده سال بيشتر نداشت، والدينش او را براي تعطيلات تابستان به فريبرگ نزد خانواده فلوس كه دوستي خانوادگي ديرينه‌اي با هم داشتند، فرستاد. زيگموند عاشق گيزلا دختر پانزده ساله فلوس شد. اما آن را با وي مطرح نكرد و پس از بازگشت به وين و بازگشايي مدارس ماجرا را فراموش كرد. اما عشقي كه اين‌بار گريبانش را گرفته بود، ريشه‌دار و عميق‌تر از آن بود كه فراموش شود. زيگموند پس از گذشت هفت هفته از آشنايي‌اش با مارتا، توانست با وجود ممنوعيت‌هايي كه در آن زمان در روابط دو جنس حكم‌فرما بود، عشقش را به او ابراز نمايد كه با واكنش مثبت مارتا همراه شد. مارتا از خانواده‌ي ثروتمندي بود و مادرش مخالف ازدواج او با افرادي مثل فرويد كه وضع مالي خوبي نداشتند، بود. بنابراين اكنون كه زيگموند تصميم به ازدواج با مارتا را گرفته بود بايد تلاش مي‌كرد شرايط لازم را براي اين امر مهيا كند. در اين زمان خانواده فرويد در فقر مالي شديدي بسر مي‌برد. خواهران او كه همه سنشان از هجده سال گذشته بود با وجودي كه تحصيل‌كرده هم بودند نمي‌توانستند شاغل شوند زيرا در آن دوره، براي خانم‌ها جز كارهاي منزل مثل خدمتكاري، پرستاري از كودكان يا سالمندان و ... شغل ديگري وجود نداشت و براي خانوادة فرويد هنوز تحمل فقر و تنگ‌دستي بر اشتغال دختران جوان به اين قبيل كارها ترجيح داشت. زيگموند در چنين شرايطي براي كمك به خانواده‌اش و همچنين تحقق بخشيدن به هدفش در مورد ازدواج با مارتا، بايد چاره‌اي براي كسب درآمد بيشتر مي‌انديشيد.

             او از كار در آزمايشگاه پرفسور بروكه بسيار راضي بود. در آنجا دوستان و همكاران خوبي داشت. دو معلم سابق او در دانشكده، اكسنر و فلايشل كه ده سال از او بزرگ‌تر بودند، دو همكار ممتازش به شمار مي‌آمدند. ژوزف بروئر نيز كسي بود كه زيگموند در زماني كه هنوز درجه دكتري خود را نگرفته بود در آزمايشگاه بروكه با او آشنا شده و دوستي نزديكي با وي برقرار كرده بود خانواده بروئر نيز زيگموند را به عنوان برادر ژوزف پذيرفته و ارتباط صميمانه‌اي با او داشتند. بروئر در آن زمان متخصص بيماري‌هاي داخلي و چهل سال داشت. تحقيقات زيادي نيز در آزمايشگاه بروكه در اين زمينه به انجام رسانيد و به درمان بيماران به وسيلة گفتگو با آنها روي‌ آورده بود. در همين سال يك روز زيگموند در خانة بروئر شنيد كه به درمان بيماري به نام « آناا‏ُ» با استفاده از روش گفتگو درماني مشغول است و نتايج شگفت‌انگيزي از هيپنوتيزم و گفتگو درماني براي درمان علائم فلج بسيار كسب كرده است تأثير اين موضوع بعدها بركار فرويد و شكل‌گيري نظريه‌ي درماني وي آشكار گشت.

           فرويد تصميم گرفت مشكلات مالي و نياز به داشتن شغلي با حقوق مناسب را با پرفسور بروكه در ميان بگذارد و از استادش بخواهد كه او را به عنوان دستيار خود براي تدريس در دانشكده پزشكي پيشنهاد كند. در اين صورت او مي‌توانست در كنار بروكه، هم در دانشگاه تدريس كند، و هم به پژوهش در انستيتو ادامه دهد و حقوقي نيز از اين طريق عايدش مي‌شد. اما پرفسور، با توجه به سي و سه سال تجربه‌اي كه در تدريس در دانشگاه داشت، در پاسخ به شاگرد محبوبش گفت:« ماندن در اين حرفه نيازي به تمكن مالي كافي دارد زيرا سال‌هاي اولِ كار، حقوق آن ناچيز است و تنها كساني مي‌توانند در اين حرفه دوام بياورند كه نيازي به حقوق ماهيانه خود نداشته باشد.« زيگموند در اين جريان بسيار متأسف شد و از استاد با تدبيرش خواست تا راه ديگري پيش پايش بگذارد، بروكه پاسخ داد:« بايد مثل پزشكان جوان ديگري كه درآمد شخصي ندارند، مطب داير كنيد و به درمان بيماران بپردازيد و براي اين كار بايد مدت چهار سال در بيمارستان، دورة كارورزي بگذرانيد تا پزشك متخصص شويد.»

           با آنكه فرويد از پرداختن به كار طبابت اكراه داشت، امّا زماني كه از اشتغال در حوزة تدريس و پژوهش نااميد گشت و با توجه به وضع مالي پدرش ناچار پيشنهاد پرفسور  بروكه را پذيرفت. او موضوع را با خانواده‌اش در ميان گذاشت و با استقبال گرم آنها رو‌به‌رو شد. جاكوب و آمالي هميشه آرزوداشتند كه فرزندشان پزشك شود. زيگموند با مارتا به طور پنهاني قرار ازدواج گذاشت و مارتا نيز به او قول داد كه به رغم ميل مادرش، تا اتمام دورة كارورزي فرويد و فراهم شدن شرايط ازدواجشان، منتظر بماند.

           بيمارستان عمومي وين، محل گذراندن دورة كارورزي فرويد، يكي از بيمارستان‌هاي مشهور دنيا بود. دانشكده پزشكي دانشگاه وين در آن قرار داشت و استادان مشهور و سرشناس در آنجا مشغول كار بودند. فعاليت‌هاي پژوهشي و درماني بيمارستان در دنيا ممتاز و ميزان مرگ و مير نسبت به ساير مراكز درماني خيلي كم و تنها چهارده درصد بود.

             فرويد دورة آموزشي خود را از بخش جراحي بيمارستان و زير نظر دكتر تئودور بيلروت جراح معروف آن زمان، شروع كرد.
    بر اساس روش كلي كارآموزي، او مي‌بايست در همة بخش‌ها آموزش ببيند اما عمده اين بود كه چهار سال دورة كارورزي خود را بگذراند و خودش بايد ميزان دانش و تخصصش را جهت تأسيس مطب و درمان بيماران تشخيص مي داد. پزشكان تازه كار تا مدت دو سال اجازه استفاده از چاقوي جراحي را نداشتند و به كارهاي جانبيِ عمل جراحي مي‌پرداختند. فرويد پس از گذشت چند هفته متوجه شد كه در جراحي استعداد لازم را ندارد و تصميم گرفت به رشته‌ي ديگري بپردازد و اگر بيمارانش نياز به جراحي پيدا كنند، آنها را به يك جراح متخصص معرفي نمايد. باور او هميشه اين بود كه انسان نبايد به خاطر محدوديت‌هايش متأسف شود بلكه بايد در جهتي حركت كند كه بتواند موفق شود.

           پس از گذشت دو ماه كارآموزي فرويد در بخش جراحي دانشگاه ينا از پرفسور هرمان نوت ناگل استاد معروف بيماري‌هاي داخلي دعوت به عمل آورد تا رياست بخش داخلي بيمارستان را به عهده گيرد.

           فرويد فرصت را مناسب يافت تا اكنون كه پرفسور به دستيار نياز دارد، در جوار او قرار بگيرد و از دانش او بهره ببرد. نوت ناگل در پاسخ به تقاضاي فرويد مبني بر دستياري او، از وي خواست كه فعلأ در همان سمت كارورز در كنارش باشد تا زمان انتخاب دستيار فرابرسد. زيگموند هر روز كنار استادش دانش تازه‌اي مي‌آموخت و با علاقه‌ي بسيار، در جلسات درمان او حاضر مي‌شد و با وجود خستگي، تا ساعاتي از نيمه شب به مطالعه مي‌پرداخت. پس از گذشت چند ماه، فرويد متوجه اين حقيقت شد كه برخلاف نوت ناگل، استعداد درك مستقيم بيماري‌هاي داخلي را ندارد و نشانه‌هاي بيماري را تنها بر اساس آن‌چه آموزش ديده مي‌شناسد.

           فرويد، روزهاي سختي را مي‌گذراند. درآمدش براي كمك به خانواده و فراهم ساختن شرايط ازدواج ناچيز بود. وضع مالي خانواده‌اش هم روز به روز بدتر مي‌شد و تنها درآمد، معاملات اندكي بود كه گهگاه جاكوب در بازار پارچه انجام مي‌داد. اين شرايط، الكساندر، برادر كوچك زيگموند را كه اكنون شانزده ساله و مشغول به تحصيل بود، به فكر اشتغال و كسب درآمد انداخت. زيگموند سعي مي‌كرد كسري درآمدش را از خانواده پنهان كند. او در جستجوي كاري بود كه بتواند با حقوق آن به پدر و مادر و خواهرانش كمك كند و خرج الكساندر را هم كه بسيار دوستش مي‌داشت و حتي اسم او را نيز خودش انتخاب كرده بود، بپردازد. اما اكنون ناچار بود به رغم ميل باطني خود به برادرش در جستجوي كار كمك كند. در همين زمان خانم برنايس(مادر مارتا) براي اينكه مانع ازدواج دو دخترش با افراد فقيري كه به آنها دل‌باخته بودند، بشود، خانواده‌اش را به هامبورگ منتقل كرد. مارتا حدود هشتصد كيلومتر از زيگموند دور شد كه تحمل اين جدايي براي فرويد آسان نبود. ارتباط آنها منحصر به نامه‌هايي شده بود كه هر هفته براي يكديگر مي‌نوشتند. زيگموند عكس مارتا را بالاي ميز كارش در ميان عكس‌هاي دو شخصيت محبوب ديگرش يعني گوته و اسكندر مقدوني نصب كرده بود. تا هميشه مقابل چشمانش باشد.

           بعد از گذشت مدتي در اين شرايط دشوار، موقعيت مناسبي براي فرويد ايجاد شد. يكي از دستياران پرفسور ماينرت كه رياست بخش روان‌پزشكي بيمارستان را به عهده داشت، استعفا داد. پرفسور تئودور ماينرت يكي از استادان دوران تحصيل فرويد بود كه كارهايش در كالبدشناسي مغز يا روان‌پزشكي باليني برجسته و پدر مغز لقب گرفته بود. او هم مسئوليت رسيدگي به بيماران رواني بيمارستان را به عهده داشت و هم در كلينيك بيمارستان پژوهش‌هاي گسترده‌اي روي مغز انجام مي‌داد. فرويد در صورتي كه دستيار وي در بخش روان پزشكي مي‌شد، مي‌توانست هم دورة كارورزي‌اش را بگذراند و هم كنار استاد و دوست قديمي‌اش در راه پژوهش گام بردارد پرفسور كه دوران دانشجويي فرويد، او را حاذق و فعال يافته بود با اين پيشنهاد موافقت كرد. كار جديد فرويد مستلزم آن بود كه در بيمارستان مقيم شود. همچنين او مي‌توانست در اين سمت پس از پايان رسيدگي به بيماران بخش، به تدريس خصوصي يا معالجة خصوصي بيماران بپردازد. او بعد از فراغت از كار روزانه به مطالعه و بررسي مغز انسان در آزمايشگاه مي‌پرداخت و از اين شرايط احساس خشنودي و رضايت مي‌كرد، خصوصأ زماني كه توانست شيوه رنگ كردن بافت‌هاي مغز را براي بهتر ديدن زير ميكروسكوپ ابداع كند و تحسين همگان را برانگيزد، رضايتش بيشتر شد.

           فرويد در اين زمان پژوهشي جانبي امّا عميق در مورد كوكائين و فوايد احتمالي كاربرد آن در علم پزشكي آغاز كرد. دليل روي‌آوري او به كوكائين تا حدي جنبه شخصي داشت. فرويد اميدوار بود بتواند كوكائين را براي تسكين دردهاي دوست صميمي‌اش، فلايشل كه مبتلا به بيماري سختي بود جايگزين مورفين نمايد. از سوي ديگر فرويد خود نيز با مصرف اين ماده مي‌توانست بر افسردگي‌اش غلبه و شرايط تنش‌زا را بهتر تحمل كند.

           او مصرف كوكائين را به مارتا و خواهرانش نيز توصيه مي‌كرد. با وجود چنين سابقه‌اي است كه برخي ازمنتقدين، فرويد را مسئول معرفي كوكائين به جامعه پزشكي و او را معتاد به كوكائين قلمداد مي‌‌كنند. حقيقت آن است كه فرويد تنها با هدف استفاده از كوكائين در پزشكي به آن علاقمند شد به طوري كه اين امر نيز تحقق يافت و يكي از دوستان چشم پزشك فرويد با تكيه بر تحقيقات وي كوكائين را به عنوان بي‌حس‌كننده موضعي به كار گرفت و براي اولين بار توانست به جراحي چشم بپردازد. دربارة استعمال شخصي فرويد از كوكائين نيز بايد خاطرنشان ساخت كه در آن زمان هنوز مصرف كوكائين به عنوان يك ماده مخدر و اعتيادآور ممنوع نشده و ناشناخته بود. فرويد تنها پس از گذشتِ
    3 سال از اولين تجربه‌اش با كوكائين آن را كنار گذاشت.

           پرفسور فرويد را مسئول بخش روان‌پزشكي مردان كرد و پس از مدتي براي تكميل آموزش به بخش زنان منتقل شد. او مدتي نيز در بخش بيماري‌هاي پوستي و بيماري سيفليس آموزش ديد و سرانجام در بخش بيماري‌هاي اعصاب كه مورد علاقه‌اش بود، زير نظر دكتر فرانتس شولتس مشغول به كار شد. زيگموند همچنان كار روي آناتومي مغز را در آزمايشگاه پرفسور ماينرت ادامه داد. صبح زود از خواب برمي‌خواست و تا ساعت نه و نيم به سركشي اتاق‌ها و عيادت بيماران مي‌پرداخت و ساعت ده به آزمايشگاه مي‌رفت پس از ناهار تا ساعت پنج در بخش مشغول كار مي‌شد و پس از خوردن شام و مدتي مطالعه، باز تا نيمه شب در آزمايشگاه سرگرم پژوهش مي‌شد. با اين برنامه روي بيماران فلج صورت كه به بخش‌هاي ماينرت و شولتس مراجعه مي‌كردند، تحقيق مي‌كرد.

           فرويد همچنين گاه و بي‌گاه با مشكل مادي روبه‌رو مي­شد خصوصاً زماني كه شاگرد خصوصي نداشت و يا نشريات نياز به مقالات او نداشتند، حقوقش محدود به همان مستمري دورة كارآموزي مي‌شد. روزها مي‌گذشت كه فرويد هيچ پولي در جيب نداشت، نمي‌توانست در كافه با دوستانش شام بخورد، حتي ديگر جرأت قدم گذاشتن به كتاب‌فروشي را نداشت تا از نشريات تازه آگاه شود. او حتي گاهي قدرت خريد تمبر براي فرستادن نامه به مارتا را نيز نداشت. به ندرت به خانه مي‌رفت تا خانواده‌اش متوجه سر و وضع ژنده و لباس‌هاي مندرسش نشوند، پدرش يك بار ديگر در تجارت شكست خورده بود و خواهرانش از روي ناچاري به دنبال كار در منازل اشراف مي‌گشتند. او پدرش را عميقاً دوست داشت و تحمل ديدن اين سختي‌ها را براي او نداشت به همين دليل تصميم گرفت به امانوئل و فيليپ، برادران ناتني‌اش در منچستر نامه بنويسد و از آنها تقاضاي پولي كند كه آنان نيز پذيرفته و ماهيانه مقداري پول براي پدرشان مي‌فرستادند. زيگموند هم به ناچار از برخي دوستان خيلي صميمي مثل بروئر و فلايشل وام مي‌گرفت و با وجودي كه خودش نياز شديدي به پول داشت، قسمت اعظم آن را به خانواده‌اش مي‌داد.

    مطالب مرتبط:
    نویسنده: admin   -   تاریخ ارسال: 15 آبان 1388   -   بازدید ها: 2 277   -   نظرات (2)
    18/04/1389 - 08:15
    نظر: selin


    گروه کاربری: عضو سايت
    تعداد مطالب: 0
    تعداد نظرات: 1

    سلام

    با اینکه ۴ سال در دانشگاه کتاب‌های فروید را خواندیم،هیچوقت به این داستان‌های زندگی‌ خصوصی او بر نخورده بودم، که واقعا جالب بود.

    متشکرم

      |     |     |  
    30/01/1390 - 04:37
    نظر: sanisun1122


    گروه کاربری: عضو سايت
    تعداد مطالب: 0
    تعداد نظرات: 2
    sanaz سلام. به نظرم خیلی جالب بود. مرسی


    --------------------
    کارشناسی ریاضی دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد ریاضی کاربردی دانشگاه علم و صنعت ایران.
      |     |     |  
    پیام سیستم
    برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
    All Right Reserved By Psiran.com © 2010
    Powered By Datalife Engine
    Main Page   .   Register   .   Rules   .   Sitemap   .   RSS   .   Contact us