///// سخن روز   /////////////////////////////////



///// منوی اصلی   //////////////////////////////

کاربر گرامی، ضمن خوش آمد گویی به شما از طرف گروه پی اس ایران؛ برای استفاده از امکانات سایت لازم است عضو آن شوید. لطفا پیش از عضویت، قوانین سایت را به دقت مطالعه فرمایید.

◊ صفحه اصلی ◊ قوانین سایت ◊ عضویت در سایت ◊ تماس با ما ◊ نقشه سایت ◊ RSS v2.0


///// پنل کاربری   ////////////////////////////////



بازیابی رمز عبور ... ؟
ثبت نام در سایت ... ؟


///// آخرین مطالب   /////////////////////////////



    ///// برترین مطالب   /////////////////////////////



    ///// نظر سنجی   ///////////////////////////////



    ///// سایت های مفید   /////////////////////////

    گروه پی اس ایران از تبادل لینک با سایت های مرتبط استقبال می کند.

    » انجمن جهانی روانکاوی
    » ملانی کلاین تراست
    » جامعه بالینت
    » لکان دات کام
    » سایت نیلسون روانشناسی دین
    » انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران
    » انجمن روانشناسی ایران
    » انجمن روانکاوی بریتانیا
    » فدراسیون جهانی آموزش روانکاوی
    » فدراسیون جهانی رواندرمانی
    » فدراسیون اروپایی رواندرمانی تحلیلی
    » بالبی سنتر
    انجمن بریتانیایی رواندرمانی و مشاوره
    » زیر شاخه های انجمن روانشناسی امریکا
    » گروه امریکایی انجمن رواندرمانی
    » جامعه رواندرمانگران تاویستوک
    » انجمن رواندرمانی امریکا
    » جامعه پژوهش در رواندرمانی
    » روانشناسی وجودی
    » انجمن انسانگرایی امریکا
    » انجمن انسانگرایی بریتانیا
    » انستیتو ویکتور فرانکل
    » کن ویلبر
    » سایت نیلسن روانشناسی دین
    » سایت آلبرت الیس
    » کاریزما مشاور
    » انجمن فارسی سره


    ///// بایگانی مطالب   ///////////////////////////

    • 100
    زندگینامه زیگموند فروید قسمت اول
     
    freud sبافت خانوادگي «آميزه‌ي سنت و آزادي»

    زيگموند فرويد در ششم ماه مي 1856 در فريبرگ در خانواده‌اي از طبقه متوسط متولد شد. فريبرگ يك شهر تجاري كوچك در موراويا  واقع در يكصد و پنجاه مايلي شمال وين بود كه در آن زمان بخشي از مجارستان و اتريش محسوب مي‌شد و در قلمرو فرمانروايي هپزبرگ  قرار داشت.

    فرويد اولين فرزند جاكوب فرويد و آماليا ناتانسون  بود. كودك تازه وارد را «سليمان زيگزماند» ناميدند. « زيگزماند» يك اسم آلماني برگرفته از واژه Sign به معني پيروزي است. « سليمان» هم نامي يهودي است كه جاكوب به خاطر بزرگداشت پدر تازه در گذشته‌اش براي پسر خود درنظر گرفت. فرويد هنگام ورود به دانشگاه نامش را به « زيگموند » ،مختصر كرد و به همين نام نيز معروف شد. البته او را در كودكي « زيگي » صدا كردند و مادرش تا هفتاد سالگي نيز هنوز او را « زيگي » خطاب مي‌كرد.

           انتخاب دو نام « زيگيزمان » و « سليمان » گوياي آن است كه جاكوب و خانواده‌اش در مرز ميان زندگي سنتي يهود و مسير جديد آزادي و تساوي قرن نوزدهم قرار داشتند.

           در زمان تولد فرويد، فريبرگ شهري كاتوليك نشين و تنها سه درصد جمعيت آن يهودي بود. اجداد فرويد، از ترس تعقيب، تبعيد و كشتار دسته جمعي، جاي جاي اروپا را زير پا گذاشتند. پدر جاكوب نيز همانند ديگر يهوديان مهاجرت‌هاي بسياري را تجربه كرد و سرانجام در دهكده‌اي به‌نام « تيس منتيس» جايي كه در آن زمان قسمتي از امپراتوري اتريش به‌شمار مي‌آمد، سكني گزيد. جاكوب به عنوان شريك تجاري پدربزرگ مادري‌اش كه مرتبا‏‎‏‎‎ً براي تجارت پشم، كتان، عسل و پيه در مسافرت بين گاليسي  و مواريا بود، وارد كار شد و تا آخر عمر يك تاجر پشم و پارچه باقي ماند. در هفده سالگي با دختري از دهكدهْ خودشان « سالي كانر» ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج، دو پسر به نام‌هاي « راموئل» و « فليپ» بود. عمر سالي، كه زن روشنفكر و كاردان و كمك‌كار جاكوب در تجارت بود، چندان نپاييد و در سي و پنج سالگي درگذشت. بعدها، در خانواده‌ي فرويد، نام همسر اولِ جاكوب، برده نمي‌شد و او حتي علت مرگ سالي را نمي‌دانست.

            پس از مرگ سالي دو پسرش ، امانوئل و فليپ شغل پدر را پيشه كردند و در سفرها همراه او شدند.

           با انقلاب 1848 و شورشي كه در اروپاي غربي رخ داد، يهوديان از آزادي بيشتر و حقوق كامل‌تري برخوردار شدند و تبعيض‌هاي گذشته تا حد زيادي از بين رفت. جاكوب كه در اين زمان به « آزاد انديشي» گراييده بود، مي‌كوشيد تا از برخي سنن و آئين زندگي يهود رهايي يابد و با وصف اينكه تا حدي فرهنگ يهود را حفظ مي‌كرد آداب مذهبي آن را كنار گذاشت. در بعضي متون اشاره شده كه جاكوب بعد از مرگ همسر اولش با زني به نام « ربكا» ازدواج كرد. كه ظاهراً او نيز فوت كرد، امّا در نوشته‌هاي فرويد نامي از او برده نشده است. جاكوب در سفرهاي خود به وين  با خانوادة ناتانسون كه در تجارت پشم اعتباري به هم رسانده بود آشنا شد و در سال 1855، در حالي كه حدود چهل سال داشت با آمالی  دختر 20 ساله آن خانواده ازدواج كرد. فرويد هميشه بر اين باور بود كه وصلت پدر و مادرش در نتيجه‌ي عشق است و ازدواج مصلحتي بين دو خانوادة بازرگان نبوده است.

           زماني كه جاكوب، آمالي را به فريبرگ آورد، امانوئل بيست و سه ساله، پسر ارشد جاكوب، با زني به نام « هاري » ازدواج كرده و در منزلي، نزديك خانه پدر ساكن شده بود.

            وقتي زيگموند متولد شد، برادر بزرگ او « امانوئل » پسري يك ساله داشت و برادر ديگرش فيليپ، نوزده ساله و هر دو به خانه‌ي پدري رفت و آمد داشتند. هفت ماه بعد نيز امانوئل صاحب يك دختر نيز شد. اين برادرزاده‌ها نخستين همبازي‌هاي فرويد بودند. فرويد خود در دوره‌ي خودشناسي‌اش به ويلهلم فليس مي‌نويسد: « من نيز همدم و هم‌دست بدرفتاري‌هاي كودكيم، يعني پسر برادرم كه يك سال از من بزرگ‌تر بود، به ياد مي‌آورم. به نظر مي‌رسد كه هر دوي ما، گهگاه نسبت به دختر برادرم كه از ما كوچك‌تر بود، رفتارهاي بي‌رحمانه‌اي داشتيم.»

           همچنين فرويد به خاطرات ديگري از بازي با آن دو كودك و نقاشي از منظره‌ي زندگي روستايي يك چوپان در زمين‌هاي فريبرگ اشاره كرده است.

           از آن‌جايي‌كه شغل جاكوب فرويد، مستلزم مشاركت همه‌ي اعضاي خانواده بود . بزرگسالان خانواده از جمله آمالي (مادر فرويد ) را درگير مي‌ساخت، زيگي كوچك ناچار بود با يك پرستار تنها بماند، خانمي كه در غياب آمالي به عنوان جانشين مادر، انجام وظيفه مي‌نمود.

           در آن زمان از نگاه فرويد كوچك، دنياي پيرامونش را اين افراد تشكيل مي‌دادند: پدر، برادران ناتني‌اش كه بيشتر نقش عمو را براي وي داشتند (زيگموند در سه سالگي هنوز نمي‌دانست چه رابطه‌اي با فليپ كه تقريباً هم سن مادرش بود برقرار كند، گاه تصور مي‌كرد كه فليپ، پدر و جاكوب، پدربزرگ است. در مورد پسر و دختر برادرش نيز اين ابهام وجود داشت. در واقع اين دو را دختر عمو و پسر عمو مي‌پنداشت. مادر، پرستار و ماري (همسر امانوئل برادر ناتني فرويد) نيز به روش‌هاي گوناگون برايش نقش مادري ايفا مي‌كردند. تحليل روياهاي فرويد در بزرگسالي نيز حاكي از آن بود كه گاه او خود را همراه سه مادرش مجسم مي‌كند.

           زماني كه آمالي با داشتن زيگموند، به سرعت باردار شد و جوليوس  را به دنيا آورد، فقدان‌ها براي فرويد شروع شد. اين برادر جديد اولين رقيب فرويد بود، رقيبي كه وقتي تنها يازده ماه داشت، مادرش را از او دور كرد. آمالي درست يك ماه قبل از تولد كودك دومش، برادر بيست و يك ساله‌ي مسلول خود را از دست داده بود. بنابراين زيگموند كوچك با حضور رقيب از توجه كامل محروم شد و مادر نيز به دليل غم از دست دادن برادر، به خوبي قبل، به او نمي‌رسيد.

           نخستين نمايش واقعي مرگ كه فرويد ناظر آن بود زماني رخ داد كه دو سال بيشتر نداشت. جوليوس، برادر او در شش يا هشت ماهگي در اثر يك عفونت روده‌اي مرد. اين حادثه در فرويد كه درك محدودي از مرگ داشت و براي اولين بار شاهد، واكنش خانواده‌اش نسبت به آن بود، احساس آسيب‌پذيري و ترس از مرگِ خود يا عزيزانش به ويژه مادر كه در آن سن بيشترين وابستگي را به او داشت، ايجاد نمود. اين رويداد موجب ترس‌هاي ماندگاري، از جدايي و مرگ مادر شد كه تا بزرگسالي نيز ادامه داشت.

           زيگموند فقدان ديگري را در دو و نيم سالگي تجربه كرد. آمالي بار ديگر باردار شد و دختري به نام آنا  را به دنيا آورد. با تولد آنا، تنفري نسبت به او در زيگموند بوجود آمد كه تا آخر عمر باقي ماند. فرويد تا ده سالگي، هفت بار ديگر با مسأله تولد يك نوزاد جديد و در نتيجه دوري از مادر، روبه‌رو شد. در طول اين سال‌ها او غير از آنا صاحب چهار خواهر ديگر و يك برادر به نام الكساندر، شد.

    فرويد از همان لحظه‌ي تولد، محبوب مادرش بود. او « كيسه به ‌سر» به دنيا آمد، به همين دليل يك زن روستايي به آمالي گفته بود:« شما در زايمان اول مرد بزرگي را به دنيا آورده‌ايد». با وجودي كه آمالي هفت فرزند ديگر به دنيا آورد اما زيگموند هميشه عزيزدُردانه‌ي بي‌رقيب مادر باقي ماند و گرچه چشم وابروي مشكي داشت اما مادرش از روي محبت او را « زيگي طلايي من » صدا مي‌زد.

           فرويد نيز مادرش را خيلي دوست مي‌داشت و همواره اعتماد به نفس خود را به محبوبيت متقابل نزد مادرش نسبت مي‌داد. تحت تأثير اين تجارب اوليه، فرويد نوشت:« مردي كه محبوب بي‌چون و چراي مادرش باشد، در زندگي خود را سردار فاتحي احساس مي‌كند، اين اعتماد به موفقيت، اغلب موجب موفقيت واقعي مي‌شود.»

           زيگموند چندي پس از تولد آنا، از دايه‌اي كه دوسال ‌و نيم تحت مراقبت او بود و حكم جانشين مادرش را داشت، جدا شد. مونيكا زاجيك  زني حدود چهل ساله و يك كاتوليك اهل چكسلواكي بود كه در سال‌هاي اوليه زندگي فرويد نقش مهمي را ايفا نمود. او زيگموند را به كليسا مي‌برد و داستان‌هاي زيادي از خداوند، بهشت و دوزخ برايش تعريف مي‌كرد. همان طور كه فرويد بعدها در خاطراتش نوشت آن زن كسي بود كه به آموزش و پرورش فرويد پرداخت و باعث شد كه احساس اهميت در او شكل بگيرد و عقيده‌ي وافري درباره هوش و استعدادهايش به وي القا نمود.

           فيليپ برادر ناتني فرويد به جرم اينكه مونيكا مرتكب دزدي از جعبه جواهرات شده، باعث شد كه او دستگير و بازداشت شود و پس از آن ديگر به خانه‌ي فرويد برنگشت. بدين ترتيب داية زيگموند براي هميشه از زندگي‌اش بيرون رفت. اما تأثيري كه او در زيگموند به جا گذاشته بود در پيشرفت‌هاي بعدي او سهم بسزايي داشت.

           تورم و بحران اقتصادي كه در دهة 1850 رواج يافته بود، گريبان‌گير خانواده فرويد نيز شد. ستارة اقبال جاكوب فرويد رو به افول نهاد و تجارت وي سقوط كرد. ورشكستگي و عدم توانايي پرداخت وام‌ها، جاكوب و خانواده‌اش را وادار به ترك فريبرگ نمود. هم زمان با اين مهاجرت، آن كانون خانوادگي كه زيگموند سه سال اول زندگي‌اش را در آن گذرانده بود، از هم پاشيد. برادران ناتني‌اش امانوئل و فيليپ، ماري همسر امانوئل، جان و پائولين بهترين همبازي‌هاي زيگموند، همگي از زندگي‌اش ناپديد شدند. امانوئل خانواده و برادرش را به انگلستان برد و در منچستر  به كار تجارت پارچه مشغول شدند. زيگموند تا 19 سالگي كه پدرش او را براي تعطيلات تابستان به انگلستان فرستاد، برادران ناتني‌اش و برادرزاده‌هايش را نديد.

           جاكوب، آمالي، زيگموند و نوزادشان آنا، فريبرگ را به قصد لايپزيک آلمان ترك گفتند. هنگام عزيمت از فريبرگ اولين صحنه‌ ترس از مسافرت با قطار در ذهن زيگموند جاي گرفت.
    در ايستگاه راه‌آهن دو لوكوموتيو او را به ياد « سوزاندن بدن‌ها در جهنم» كه دايه‌اش به او گفته بود انداخت و اين تداعي از دايه‌ي از دست رفته، باعث شد كه پسر كوچك بترسد كه مبادا قطار حركت كند و او جا بماند و همان‌گونه كه دايه‌اش را از دست داده است، پدر و مادرش را نيز از دست بدهد. اين ترس از مسافرت با قطار در سراسر زندگي فرويد طنين انداخت و در زمان خودكاوي‌اش به ابعاد تشويشي آن دست يافت. او هميشه مضطرب بود كه به موقع به ايستگاه راه‌آهن نرسد و قطار را
    از دست بدهد.

           خانواده فرويد حدود يك سال در لايپزيك ماندند. اما جاكوب نتوانست در آنجا تجارت خود را راه‌اندازي كند و به ناچار از آنجا نيز مهاجرت كردند. اين بار در وين جايي كه خانواده امالي زندگي مي‌كرد به طور دائم ساكن شدند. در پايتخت شركت‌هاي معتبري وجود داشت كه جاكوب نمي‌توانست دست خالي با آنها رقابت كند. او خود را بازرگان پشم معرفي مي‌‌كرد اما واقعيت اندوه‌بار اين بود كه او ديگر در وين نتوانست بازرگان پشم شود. او ديگر كارت بازرگاني و توانايي پرداخت ماليات را نداشت بلكه كارمند شركت‌هاي پارچه و پشم بود. تجارت وي از رونق افتاده بود و خانواده روز به روز در فشار مالي شديدتري قرار مي‌گرفت. تمام دوران كودكي فرويد در فقر اقتصادي، گذشت. با اين حال خانواده‌ي فرويد هميشه علاقه‌مندانه و جدي با طبقه متوسط معلمان، افسران و موسيقي‌دانان رفت و آمد داشتند.

           فرويد در كودكي از لحاظ هوشي فراتر از سن خود و بسيار سخت‌كوش بود. همواره در مدرسه شاگرد برجسته كلاس بود. وي در پايان دبستان نه تنها زبان‌هاي يوناني و لاتين و آلماني و عبري را خوب مي‌دانست، بلكه زبان‌هاي فرانسوي و انگليسي را ياد گرفت و با زبان‌هاي اسپانيايي و ايتاليايي نيز آشنا بود. او از هشت سالگي خواندن آثار شكسپير را به انگليسي آغاز كرد و
    در سراسر عمرش شكسپير و گوته  نويسندگان محبوبش باقي ماندند. با وجودي كه خانواده وضعيت مالي چندان مناسبي نداشت، همان اندك پولي كه به زيگموند تعلق مي‌گرفت، خرج خريد كتاب از كتابخانة دويتيكه  مي‌شد. جاكوب كه به علاقه پسرش آگاه بود، در زمان رونق كارش بودجه‌ي خريد كتاب زيگموند را زيادتر مي‌كرد. او در همين زمان يك پيانو هم براي آنا خريد.
    اما بيشتر زندگي خانواده در اطراف مسائل تحصيلي فرويد دور مي‌زد. وي با علاقه‌ي تمام مطالعه مي‌كرد و اتاق بسيار كوچكي براي خودش داشت كه بيشترِ اوقات خود را در آنجا مي‌گذراند.
    حتي غذايش را نيز در آنجا و جدا از ديگر اعضاي خانواده مي‌خورد. اين اتاق تنها جايي بود كه يك چراغ نفتي در آن قرار داشت و ديگر اعضاي خانواده براي روشنايي از شمع استفاده مي‌كردند. براي اينكه صداي تمرين پيانوي آنا، مخل كار زيگموند نشود، او را از اين آپارتمان به محل ديگري براي تمرين فرستادند. همه اعتقاد داشتند كه زيگموند استعداد سرشاري دارد و سرانجام به جايي خواهد رسيد. خانواده‌اش هم از بذل هيچ تلاشي براي پرورش و شكوفايي اين استعداد فروگذاري نمي‌كردند. فرويد شش سال پي‌در‌پي شاگرد اول مدرسه شد و توانست بيشتر سال‌هاي تحصيل را با خرج مدرسه و در پانسيون شبانه روزي بگذراند. او يك سال زودتر از موعد وارد دبيرستان شد و در هفده سالگي دوره‌ي دبيرستان را با شايستگي به پايان رساند.

           پس از اتمام دوره‌ي دبيرستان، مساله انتخاب حرفه و شغل براي فرويد مطرح شد و چون او از يك خانواده يهودي بود و تنها مي‌توانستند در مشاغلي مثل بازرگاني، قضاوت و پزشكي فعاليت كنند از اين رو دامنه‌ي انتخاب‌هاي او بسيار محدود مي‌شد. فرويد با آنكه به گياه‌شناسي علاقه داشت، براي تحصيل در علم حقوق برنامه‌ريزي كرد امّا به زودي از آن صرف نظر نمود و به پزشكي
    روي آورد.

     

     

    مطالب مرتبط:
    نویسنده: admin   -   تاریخ ارسال: 17 مهر 1388   -   بازدید ها: 2 849   -   نظرات (3)
    23/08/1388 - 23:33
    نظر: helen


    گروه کاربری: ميهمان
    تعداد مطالب: 0
    تعداد نظرات: 0
    خوب بود
      |     |     |  
    14/07/1389 - 20:39
    نظر: nima


    گروه کاربری: ميهمان
    تعداد مطالب: 0
    تعداد نظرات: 0

    عالی

      |     |     |  
    30/01/1390 - 04:25
    نظر: sanisun1122


    گروه کاربری: عضو سايت
    تعداد مطالب: 0
    تعداد نظرات: 2
    sanaz خوب بود

    sanaz خوب بود


    --------------------
    کارشناسی ریاضی دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد ریاضی کاربردی دانشگاه علم و صنعت ایران.
      |     |     |  
    پیام سیستم
    برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
    All Right Reserved By Psiran.com © 2010
    Powered By Datalife Engine
    Main Page   .   Register   .   Rules   .   Sitemap   .   RSS   .   Contact us